اشعار شب هشتم محرم (حضرت علی اکبر (ع))

نسخه مناسب چاپ
به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم ماه عزاداری حضرت سید الشهدا (ع) بسیج مداحان هر روز تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند.

به گزارش خبرنگار بسیج مداحان، به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم ماه عزاداری حضرت سید الشهدا (ع) بسیج مداحان هر روز تعدادی از اشعار آیینی را به منظور استفاده ذاکرین اهل بیت منتشر می کند.

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

گل باغ دل لیلا علی اكبر، علی اكبر

ای به دستت دل بابا علی اكبر، علی اكبر

زینب آیینه و قرآن به روی دست گرفته...

شده از عشق تو شیدا علی اكبر، علی اكبر

برو اما پسر من پیش بابا قدمی زن

ای قدمهات چو زهرا، علی اكبر، علی اكبر

تشنه كامی پسر من ، پدرت تشنه تر از تو

تشنه ات نیزه ی اعدا علی اكبر، علی اكبر

لب شمشیر چه كرده كه پریشان شده جسمت

پس چه شد آن قد و بالا علی اكبر؟!علی اكبر

دیده واكن پسر من، سخنی با پدرت گو

بی تو بابا شده تنها علی اكبر ،علی اكبر

دشمنم كف زند و من كف افسوس برایت

در دل من شده غوغا علی اكبر، علی اكبر

رخ نهاده به رخ تو خواهر خونجگر من

زینبم می كند آوا علی اكبر، علی اكبر

نظری كن به اباالفضل كه پریشان تو گشته

خون چكان دیده سقا علی اكبر، علی اكبر

مجتبی روشن روان

*****************

امام زمان(عج)-مناجات محرمی

 

ای غریبان جهان منتظرت

همه دل سوختگان منتظرت

مرتضی ندبه برایت خواند

فاطمه سینه زنان منتظرت

كی بقیع حسن آباد شود

جگرش ناله كنان منتظرت

بیكفن از تو كفن می خواهد

سر او روی سنان منتظرت

زینب ِخسته زمین افتاده

در حرم قد كمان منتظرت

علم افتاده و ساقی بی دست...

مشك سقای جوان منتظرت

یك سه ساله كه ز غم پیر شده

در خرابه نگران منتظرت

پرچم شاه خراسان هر شب

با تو گوید كه جهان منتظرت

سالها رفت و خبر از تو نشد

ای محرم ، رمضان منتظرت

صاحب مجلس روضه بنگر

نوحه و سوز و فغان منتظرت

روشن روان

***************

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

مثل عکسی که میان قاب لذت می برد

چشم تو دارد از این محراب لذت می برد

این که گاهی چهره ات را ماه می خوانیم ما

بیشتر از هرکسی مهتاب لذت می برد

تا تو هستی توی خیمه بچه ها از بازی و

توی گهواره علی از خواب لذت می برد

هی تو دستت را به هم دادی و شکل تاب شد

هی رقیه دارد از این تاب لذت می برد

آمدی تا اذن میدان را بگیری از پدر

عمه را دیدم از این آداب لذت می برد

یک قدم برداشتی کُشتی پدر را قبل رزم

پس قدم بردار که ارباب لذت می برد

از لب خشک پدر آن جور لذت برده ای

که لب خشکیده ای از آب لذت می برد

آه ماهیگیر وقتی طعمه اش را صید کرد

دیگر از بازی با قلاب لذت می برد

ارباً اربا گشته ای این آخر کار تو نیست

از صدای استخوان قصاب لذت می برد

مهدی رحیمی

***************

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت

 

دل حرم میشود سحر گاهی

که شود صحن دیده تر گاهی

قطرۀ آب در مرور زمان

میکند در حجر اثر گاهی

دل من سخت تر ز سنگ که نیست

امتحان کن بر این جگر گاهی

ای خریدار بر رضای خدا

جنس پس مانده را بخر گاهی

یعنی آنقدر بی بها هستم

نیستم لایق نظر گاهی

بین سجاده دیده بر راهم

نیمه شب میشود خبر گاهی

بنده ای را که دست و پا گیر است

همرهت تا خدا ببر گاهی

قتلگاهی به پا کنی با ناز

گر ازینجا کنی گذر گاهی

پسری که کریم زاده بود

میکند جلوه ی پدر گاهی

تاج اصحاب علی یا علی اکبر

یابن ارباب یا علی اکبر

تو مطهر شدی زهرچه بدی

تا بگوئی ز نسل لم یلِدی

صدو ده بار هو کشم زجگر

که تو با کعبه زاده هم عددی

همه دلگرمی ام محبت توست

یابن لیلا “علیک معتمدی”

گرتو شاگرد مجتبی هستی

دست خالی نمی رود احدی

ناز تو فاطمی تر از همه است

راه دلبردن از علی بلدی

نوه ی ارشد دو دریایی

موجی از عشق گاه جذر و مدی

جای مادر بزرگ تو خالی

زود پر زد به وادی ابدی

تو ز هر پنج تن نشان داری

تو حدیث کسای مستندی

جز برای دل ابوفاضل

پرده از روی خویش پس نزدی

تا خدا پرده از رخ تو کشید

چشم عباس مصطفی را دید

تاکه بابا تو را صدا میکرد

محشری در حرم به پا میکرد

با نگاهی به قد وبالایت

یاد پیغمبر خدا میکرد

توکه هستی که پیر میخانه

با مناجات تو صفا میکرد

ای دل آرام خوش صدای حجاز

مأذنه بر تو اقتدا میکرد

آتش روی بام خانه ی تو

کوچه ها را پر از گدا میکرد

هرکسی داشت نذر پیغمبر

به در خانه ات ادا میکرد

بسکه با غمزه راه میرفتی

پدرت پشت سر دعا میکرد

دور از چشم  شور مردم شهر

از رخ تو نقاب وا میکرد

بوسه ای از لب تو هر دردِ

پدری پیر را دوا میکرد

گوشه ای مینشست و با زینب

نظری سوی مجتبی می کرد

بعد میگفت این پسر غوغاست

چقدر شکل مادرم زهراست

تو ز اجداد خود چه کم داری

نسبی پاک و محترم داری

وارث آدم و کلیم و مسیح

بهر احیای مرده  دم داری

گشته شش گوشه این حرم یعنی

تو جدا گانه یک حرم داری

که زیارات کامل و متقن

همچونان سایر امم داری

تو ز پایین پا ولایت بر

کرسی و نون و والقلم داری

مابه نام تو سینه زن شده ایم

حق شاهی بر عجم داری

تو که باب الحوائجی بی شک

بسکه آقایی و کرم داری

یک قدم تو عقب تر از عباس

برسر دوش خود علم داری

شانه هایت ز بس مودب بود

دومین تکیه گاه زینب بود

خیز و شمشیر مرتضی بردار

بزن ای شیر بردل کفار

زره مصطفی بپوش علی

در رکاب عقاب پا بگذار

نعره ای زن منم علی اکبر

نوه ی حق حیدر کرار

همچو شیری بزن به قلب سپاه

تابریزی به هم یمین و یسار

ضجه ی کوفه را درآوردی

ای ابر مرد عرصه ی پیکار

هر طرف تاب میدهی تیغت

کشته سازی ز کشته بسیار

تشنگی را بهانه فرمودی

رو نمودی به جانب دلدار

لب نهادی بر آن لبان خشک

گفتی آهسته این سخن با یار

کی محاسن سپید در بندم

دست خود از محاسنت بردار

تا که دلکنده از تو بابا شد

بالهای شهادتت وا شد

ناگه از دشت یک صدا آمد

ناله ی ای پدر بیا آمد

پدر آمد ولی چه آمدنی

چه کسی گفته روی پا آمد

پیرمردی کنار نعش جوان

با سر زانو از قفا آمد

روضه ات گشته شرح موت حسین

وسط هلهله نوا آمد

آنچنان نعره زد علی ولدی

ناله اش بین که تا کجا آمد

دست خود را گرفته روی سر

زینب از سوی خیمه ها آمد

شد حسین زنده با دم زینب

پای معجر میان تا آمد

با تن ریخته بر زمین چه کند

نوبت یاری عبا آمد

شب جمعه است بس کن ای شاعر

چونکه مادر به کربلا آمد

هر شب جمعه کربلا غوغاست

فاطمه روضه خوان کرب وبلاست

قاسم نعمتی

 

انتهای پیام/